close
دانلود آهنگ جدید

تست هوش شب طوفانی



ورود کاربران
    10love


    نام کاربري :
    رمز عبور :

  • ثبت نام
  • فراموشي رمز عبور


موضوعات

لینک باکس
اسلایدر

در یک شب طوفانی حسام در اتاقش تنها نشسته و مشغول مطالعه بود. پدر و مادرش صبح همان روز برای عیادت مادر بزرگ بیمارش، به شهرستان رفته بودند. او به
خاطر امتحانات خود مجبور بود در خانه بماند. . . 


صدای باد در خانه می پیچید و هر لحظه صدای طوفان درس خواندن را سخت تر می کرد. ناگهان صدای باز شدن درب ورودی شنیدشد ولی حسام با این تصور که صدای باد و بر خورد شاخ و برگها با پنجره است، اهمیتی نداد و به درس خواندن ادامه داد.
تا اینکه صدای قدم های کسی را در خانه شنید. به آرامی از اتاق خود بیرون رفت که ناگهان دستی از پشت گردنش را گرفت. غریبه انگشت بلندش را به گلوی حسام رساند و به شدت فشار داد، طوری که او حتی نتوانست جیغ بزند و تلاشش برای فرار از دستغریبه نیز بی نتیجه ماند. در همان حال صدای زمخت غریبه گفت: بگو پدرت پولها رو کجا می ذاره؟ حسام با گریه گفت: من نمی دونم، بذار برم.

 

در همین موقع، یکدفعه تلفن زنگ زد.حسام بلافاصله گفت: اگه تلفن رو جواب ندم مشکوک می شن. دزد برای اینکه کسیمشکوک نشه به حسام اجازه داد تا گوشی را بر دارد. اما به او گفت که اگر می خواهد کشته نشود عادی و معمولی صحبت کند و به چیز مبهمی اشاره نکند.

 

حسام نفس عمیقی کشید و گوشی را برداشت. بابک سلام! خوبی؟ گربه ات چطوره؟واسه گربه ات که مریض بود لازمه کاری بکنی. خیلی تنبلی. گفتم که با دکتر تماس بگیر. حتماً نیاز به دارو داره. باید کمک کنی تا خیلی زود خوب بشه. آره عجله کن وگرنه می میره!!

 

پس از اتمام تماس، دزد به حسام گفت : کار عاقلانه ای کردی که چیزی نگفتی. حالا بگو ببینم پولا کجاست؟ حسام به دزد گفت:در ...در ...در ... در اتاق پدرم یه مقدار پول هست بذار تا راهنماییت کنم. داخل راهرو که می شی، دومین اتاق سمت راست، گنجه آخر، کشوی سوم. دزد گفت: راه رو نشون بده و دستش رو از گردن حسام برداشت و اون رو حل داد به جلو. حسام به راه افتاد تا او را به سمت پولها راهنمایی کند.

 

در همین لحظه صدای آژیر ماشین پلیس از بیرون خانه شنیده شد. دزد وحشت زده به سمت اولین پنجره دوید و خارج شد. حسام هم بلافاصله به بیرون از خانه رفت و دید کمی آن طرف تر پلیسها دزد را دستگیر کرده و در حال سوار کردن او به ماشین هستند. حسام رو کرد به ماشین پلیس و بابک را دید و به سوی او رفت تا او را بغل کند. پلیس به سمت حسام آمد و به او گفت: آفرین پسر باهوش. به نظر شما حسام چگونه توانسته بود به پلیس خبر دهد؟

↓↓↓

 ↓↓↓

 

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

جواب تست هوش

 

حسام هنگام صحبت با (دوستش) بابک، در میان کلمات خود دکمه قطع تماس گوشی یا هُلد را فشار داده بود و این کار سبب شده بود تا بابک تنها واژه هایی را که مقصود حسام بود را بشنود. نیازه کاری بکنی_ باید کمک کنی_ خیلی زود_ عجله کن و سبب شده بود تا بابک به سرعت با پلیس تماس بگیرد.



ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبليغات
تبليغات در اینجا
آمار
      آمار کاربران
       افراد آنلاين افراد آنلاين : 1
      اعضاي آنلاين اعضاي آنلاين : 0
      تعداد کاربران تعداد کاربران: 133
      آمار بازيدها
      10loveبازديد امروز : 260
      10loveبازديد ديروز : 16
      ورودي امروز گوگل : 0
      10لاوبازديد کلي : 65,115
      آمار مطالب
      10love کل مطالب : 166
      10love نظرات : 40
نظرسنجي
    ورود به سايت

    نظرتون در مورد وبسایتم چیه ؟




خبرنامه
    خـبرنامه

    با عضويت رايگان در خبرنامه 10لاو مطالب به ايميل شما ارسال ميشود ايميل خود را بدون www وارد کنيد
تبادل لينک با ما
موزیک سایت
کليه حقوق سايت 10لاو نزد مدير آن محفوظ بوده و کپي برداري از قالب و مطالب حرام مي باشد